176. یار امین

هر شب به من سر می زند ماهم به مانند نفس

مطرب بیا سازی بزن دور سیاهی بس که بس

***

دست مرا می گیرد او رویش به مانند هولو

باشد الهی بر سرم آن سایه ی فریاد رس

***

دیوار چین است او بلی یار امین است او بلی

دنیا و دین است او بلی با وی برابر نیست کس

***

دور است ناز دلبران تا وی شود نزدیک جان

پروانه می گردم به شمع دیدگانش پیش و پس

***

ما را به حال آورده او آب زلال آورده او

باید شنا کرد و رها شد از غبار تن سپس

***

در بند بودش داشفنر با آب و دان مختصر

تا دست نرگس آمد و ما را رهانید از قفس

***داشفنر***

/ 0 نظر / 18 بازدید