آرشیو یه لنگه دمپایی ورژن قدیم

غزل شماره 100_زبان سکوت

هنوز کاسه ی چشمم ز اشک جا دارد

هنوز غم به دلم اسب بادپا دارد

***

هنوز سینه ی قلیان کشیده ام جایی

برای آمدن و رفتن هوا دارد

***

چه کس بگفت نیاید صدایی از یک دست

چو چک زنند و به گوشم عجب صدا دارد

***

خدا به دست کسی تیغ تیز ابرو داد

نه رحم با دل دشمن نه آشنا دارد

***

کدام محکمه آخر شکایت از تو برم؟

چنان که جانب رای تو را خدا دارد

***

اگر بلد هستی یک کمی زبان سکوت

بیا که چشم ترم با تو رازها دارد

***

نبُرد داشفنر از روزگار بهره و باز

امید بست و عجب همتی روا دارد

سحر، دوبلین

9 ژانویه 2010

غزل شماره 99- شهر سوخته

کسی نمی شنود تا که من چه می گویم؟

کسی نمی یابد تا که من چه می جویم؟

***

کسی به شهر من از عطر گل نشانش نیست

که من شمیم خوش گسیوی که می بویم؟

***

در این میانه کس از باغبان امیدش نیست

مرا ببین که به  باغ و بر که می رویم!

***

چو آب از سر من رفت، یک وجب چه هزار

طبیب نیست به بالین چه سود؟، دارویم

***

بیا که شهر دل از غصه ی فراق تو سوخت

که رفت رونق بازار و برج و بارویم

***

مگر به دست توان خدا شود مفتوح

دری که بسته چنین روزگار بر رویم

***

دلم به خون و رخ ام زرد و چشمها بی نور

کبود شد پایم ای سپید شد مویم

***

برفته از غزل داشفنر لطیفه ی طنز

خودم نمی دانم هم خودم چه می گویم

دوبلین

2 ژانویه_2010

غزل شماره 98- شبی اجازه بده

مگر برای منی تا که من برای تو باشم

مگر به پای منی تا که من به پای تو باشم

***

مگر به ابرویت خم بیاید از غم عشقم

که چشم، بسته ی مهر و ره وفای تو باشم

***

حدیث چیست میان تو  با من ای نشنیده

مگر گدای منی تا که من گدای تو باشم

***

به عاشقان نظر باز چشمکی بزنم خوش

دمی به یک نظر ای بت اگر به جای تو باشم

***

اگر چه شاکی ام از بی وفایی تو ولیکن

نمی رود به کتم در پی جفای تو باشم

***

تو دوستدار زمینی و دل بریده  ولیکن

شبی اجازه بده داشفنر، خدای تو باشم

دوبلین

12 محرم 1431

29 دسمبر 2009

غزل شماره 97- دهن سرویس

هر شب از سوز غم ات گل دهنم سرویس است

خبر از چشم نداری که بگویم خیس است

***

آن که در خانه من نیست حضور خوش توست

بس که در خانه این جان و دلم ابلیس است

***

عجب از روی تو ای گل که در این بازی چشم

دلم اندر خم عشق تو چنان آلیس است

***

آخر خواست دل از بدن سرو تو هاگ

ته درخواست لب از رخ ماهت کیس است

***

هرچه گلگشت و مصلا نظر حافظ بود

نظر داشفنر آن باغ خوش پردیس است

***

فرصت از دست دهم در اثر صبر تدیگ

تو بخور آنکه جهان تو همین یک دیس است

دوبلین

3 دیسمبر 2009

غزل شماره 96- تاس یار

دریغ، آن که در این خانه بیشتر بودی

کمی به خاطر ما قوم و خویش تر بودی

***

دریغ، آن که نمی گشتی از غریبان دور

تو هم چو ما مستان دل سیریش تر بودی

***

به هم نشینی ماران گرفته خو دل من

تو کاش پونه ی من بیخ ریش تر بودی

***

بود مجسمه بهتر ز یار بی احساس

تو کاش اهل قری یا قمیش تر بودی

***

تو هم به آغوشم تنگ می کشیدم در

اگر به سان سحر گرگ و میش تر بودی

***

به دور منچ، تو ای تاس داشفنر، بر دوست

نشد افاقه کنی گرچه شیش تر بودی

دوبلین

اول آذر 88

دوم ذی الحجه 30

22 نومبر 09

غزل شماره 95- وقتی که می مردم

حواسم جای دیگر بود آن وقتی که می مردم

لبم صد قصه از بر بود آن وقتی که می مردم

***

به کولم کوله ای پر بود از صد دفتر  خالی

هنوزم جای دفتر بود آن وقتی که می مردم

***

به راهم جاده می پیچید اما من گمانم نه

گمانم پیچ آخر بود آن وقتی که می مردم

***

گزیدم لب به دندانی کشیدم ناله ای ای کاش

عالم با وفاتر بود آن وقتی که می مردم

***

به دستم هیچ و مشتم باز در بازی گل یا پوچ

دنیا ده جلوتر بود آن وقتی که می مردم

***

زدم فریاد تا هستی تو فکر مردن خود کن

دو گوش داشفنر کر بود آن وقتی که می مردم

دوبلین

29 آذر 1388

20 نوامبر 2009

2 ذی الحجه 1430

غزل شماره 94- چای بیار

ساقیا می مده تا چای مهیای من است

تا دم صبح به صد خاطره هم پای من است

***

گر شراب تو چهل روز کند ناز و ادا

نیم ساعت نشده چای مهیای من است

***

نروم با دل غمدیده که در میکده نیست

تا در آن چای سرا یک وجبش جای من است

***

عهد سرماست خدایا برسان لیوانی

که نظر بر رخ آن باعث گرمای من است

***

چایی و آه شب و گاه به گاهی شب شعر

گر شبی جمع شود جمله ی دنیای من است

***

دیده بر ماه مزن، بیش تر از یک دو نگاه

تا درش عکس رخ دلبر زیبای من است

***

خلوت دوست خدایا بده توفیق شبی

که حضور نفسش چون شکر چای من است

***

چای لب سوز دگر نیست مهیا افسوس

داشفنر با جگر سوخته شیدای من است

17 آبان 1388

8 نومبر 2009

20 ذی القعده 1430

دوبلین

غزل شماره 93- فصل لبوست

لعل لب گل بیار، جان فصل لبوست

درمان هر آنچه درد گویی تو در اوست

***

بین دل ما و مهر دلدار غمی است

محکمتر از آنچه کار چسب دو قلوست

***

ما را به جز از عشق تو گفتن غلط است

از کوزه همان برون تراود که در اوست

***

آن سرو بود نگار دلبرده من

چشمش چو شب است و صورتش عین هلوست

***

هر جا که رود دلم بود همراهش

تا روز ابد سرای دل خانه اوست

***

از بهر دل خمار یک نخ همه چیست

ما را برسد هر آنچه از دوست نکوست

***

دستم به دعا بلند دارم هر شب

آن چیز که خواهدش دلم لپ و لبوست

***

دیدم به اشاره داشفنر شعری گفت

بیهوده مگیر حرفهایی که در اوست

7 آبان 1388

29 اکتبر 2009

ده ذی القعده 1430

غزل شماره ۹۱ـ طعم خانه بابابزرگ بزرگ

روزهای نوجوانی بادبادک بود و رفت

ارزش آن زندگانی قدر قلک بود و رفت

...

گرمی حرم نفس های مرادان دیار

از بر ما عاشقان چون گاز فندک بود و رفت

...

عکس های بچگی با من بگوید زار زار

خنده های بی توقع سهم کودک بود و رفت

...

طعم یاد خانه ی بابابزرگ رفته ام

در وجود سینی گرد لواشک بود و رفت

...

دور آن ایام شیرین و سبک در پای دوست

همچو طعم ساده و شیرین پشمک بود و رفت

...

خورد تقویم از گذشت من ورق هایی و گفت 

این همه عمری که کردی آری اندک بود و رفت

...

حرف جدی گفت و اندرز حسابی داد بس

تا نگویی داشفنر در شعر دلقک بود و رفت

۱۷ سپتمبر ۲۰۰۹

غزل شماره ۹۰-بهای جا

 خانه سامان-تابستان ۸۷

خزان رسیده و نرخ بهار خوابیده

به کوی عشق سر کسب و کار خوابیده

***

صدای من که زمانی طنین بلبل داشت

خموش همچو صدای سه تار خوابیده

***

چگونه چشم گذارم به هم، که هر شب و روز

به هر کجا اثری از نگار خوابیده

***

 مزن به درب دلم چون که صاحبش چندی است

خدا بیامرزد در مزار خوابیده

***

چگونه دل بندم در محبت یاری

که با دل دگران بیشمار خوابیده

***

بهای جای خودش را نمی برد از یاد

چو من هر آنکه شبی در قطار خوابیده

***

گمان مکن که ندارم گلایه از گردون

صدای ناله ی من از فشار خوابیده

***

امید آن که شود دست گیر، دامن دوست

دو دست داشفنر اندر شکار خوابیده

  روز پنجشنبه ۱٢ شهریور ۱۳۸۸

غزل شماره 89-فواید نوشابه

یک شب بیا که برای ات نوشابه باز کنم

با منتهای شرع، سر زلف تو ناز کنم

***

چندی است دو به شک شده ام بین تو و خدا

آخر که را بپرستم و کو را نماز کنم؟

***

دستم چو کوته است از آن روی چو ماه تو

بگذار لااقل زبان شعرم دراز کنم

***

ملک دلم به دست تو افتاده ساقیا

جامی بریز که با یاد روی تو فاز کنم

***

رفتی به پشت حجاب و از آن هر شب یواشکی

من گوشه ای به تماشای روی تو باز کنم

***

چون مرغ من ز صد غاز همسایه بهتر است

دیگر چرا گوش به حرف صد تا یه غاز کنم

***

مجبور گفتنم تمام اسرار نیک و زشت

چون نیست کس که واقعا همراه راز کنم         

***

تا حضرت خدا ز دست شعرم نگشته شاک 

با داشفنر شبی به تمنا سوز و ساز کنم

دوبلین

12 رمضان 1430

2 سپتمبر 2009

غزل شماره 88-کوی میکده-یادی از سفر عشق

رفتم به در میکده با پای پیاده

تا شک نکند کس که به ذهنم چه فتاده؟!

***

تسبیح به دست و  دم ذکری به لبانم

اما به دلم شوق رخ ساقی  و باده

***

نه تیپ فشن، من زده بودم نه بسیجی

یک جامه پاکیزه و معمولی و ساده

***

فارغ ز میان همگان کوچه به کوچه

با آتش عشق از دل و جان جاده به جاده

***

پای در میخانه رسیدم به سلامی

کردم به ورود از در میخانه اراده

***

کس را چه خبر شد که در آن مجلس مستی

می در کف دست دل و جانم که نهاده؟!

***

با ساقی و می جمله در آمیختم آن شب

من ساقی و ساقی من و ما هر دو چو باده

***

باشد که کنم راه، گم و تشنه شوم باز

چندی است   مرا   باده دگر دست نداده 

***

گر دوست تو هم حال و هوای طرب افتاد

از یاد مبر داشفنر عاشق ساده

دوبلین

9 رمضان 1430

30 اگست 2009

غزل شماره 87-سی دی خش دار

یادش به خیر باد گذر شب های کش مکش

چشمم به یار بود و دلم یک کله در تپش

***

جان نزد لب رسیده بود و لب نزد لپ دوست

می گفت خاطری ببوس و آن دیگری ولش

***

من خود ندیده ام که چه شد آن لحظه آخه باز

آن سی دی پر از خش ام گذر کرد با پرش

***

سرمست چشم یار بودم و غافل که وقت ماچ

از من گرفته تیغ حسود بد کار زهر چش

***

آن کس که سی دی مرا ز حرصش قلم کشید

فحشش نمی دهم فقط که آن خوار و مادرش

***

باقی صحنه ها بدون اشکال بوده اند

اما چه حیف شد خدا چه صد حیف آخرش!

***

تا لپ گل دوباره شبی نزدیک لب رسد

ای داشفنر بنوش چایی و آسوده قل بکش

29 اگست 2009

8 رمضان المبارک 1430

غزل شماره 86-زولبیا و بامیه

ای بامیه ای بامیه من زولبیایت می شوم

دل بد مکن  یارم بمان من خاک پایت می شوم

***

ای روی گردت ماه وش من از فراقت در عطش

تا عمر دارم کشته ی کوی وفایت می شوم

***

به به چه برقی می زند برق لبانت نازنین

گر منتی بر من نهی بی شک فدایت می شوم

***

شمعی و من پروانه ام از عشق تو دیوانه ام 

بنگر که چون خاکستری اندر هوایت می شوم

***

بی تو نخواهم زور و زر آری به جان داشفنر

ای شاه اگر لطفی کنی من هم گدایت می شوم

***

من لاغرم چون زولبیا تو لپ گلی چون بامیه

ای دلبر شیرین ادا من زولبیایت می شوم

22 اگست 2009

1 رمضان 1430

غزل شماره 85- متهم به وفا

به اتهام جفا کرده متهم شده ام

به زیر بار حساب نکرده خم شده ام

***

مرا که روح خبر از جفا به  یار نداشت

کنون مسبب پیچاندن صنم شده ام

***

نبوده در سر من خاطر براندازی

اگر چه در ره معشوق بیش و کم شده ام

***

کنار شمع شب و نغمه حزین فراق

پیاله نوش دل و هم نشین غم شده ام

***

چه خوش رسد ز سر تار داشفنر بم و زیر

ز بس که در اثر دوست زیر و بم شده ام

19 اگست 2009

غزل شماره 84- بیا تجاوز کن

وضو بگیر و بیا خوش به ما تجاوز کن

بنام دین و بنام خدا تجاوز کن

***

بگیر اذن دخول از فقیه صاف ضمیر

به تحت فرمان  مقتدا تجاوز کن

***

بیا بزن بکش این مردم بد بی دین

تویی که دین داری مرحبا تجاوز کن

***

نترس ای تو که از صد فرشته پاک تری

بیا ثواب ببر هان بیا تجاوز کن

***

کسی خبر نشود از سیاهچاله تو

ولی به هر صورت بی صدا تجاوز کن

***

لباس شخصی خود را درآر و جامه من

تمرکزی کن و  تا انتها تجاوز کن

***

مگر نه اینکه امینی به مال و جان همه

بیا بگیر و سر و پای ما تجاوز کن

***

حلال شرعی تو آسمان و خاک زمین

به دشت و جنگل و آب و هوا تجاوز کن

***

سزاست داشفنر از شرم زیر خاک رود

تو فارغ از سر شرم و  حیا تجاوز کن

17 اگست 2009

غزل شماره 83-آب در کوزه و ما تشنه

آب در کوزه و ما تشنه لبانیم هنوز

جان در این سینه و ما در پی آنیم هنوز

***

بوی گندم ز سر و پای بلند است ولی

دست خالی به طبلخواهی نانیم هنوز

***

عمر طی گشت به بی حاصلی و پیر دلی

همتی نیست اگر هم که جوانیم هنوز

***

روده راست یکی نیست درون دل ما

که بگوییم بسی حرف و  چاخانیم هنوز

***

این پدر سوختگی از سر عشق است و نه عقل

که بسوزیم دل خویش و چنانیم هنوز

***

با چمن زن مزن ای دهر که گر دست دهد

چون چمن منتظر سرو چمانیم هنوز

***

گرچه ساسی شدن امروز مراد همه است

ما به عشق شجر و صوت بنانیم هنوز

***

به  دعای سحر از خواب خوش و بالش نرم

داشفنر را گه  و بی گه بپرانیم هنوز

14 اگست 2009

غزل شماره 82- اتو

چه خواستیم لباست اتو کنیم و نشد

به وصله ی دل خود تا رفو کنیم و نشد

***

چه خواستیم که در باغ روزگار غریب

به کام سینه ز عطر تو بو کنیم و نشد

***

به سرچ گوگل و یاهوی بی نتیجه بخت

چه خواستیم تو را  جستجو کنیم و نشد

***

چه حرف ها که به دل ماند و خواستیم اما

به ساحت تو شبی گفتگو کنیم و نشد

***

به درد عشق که در سینه می زند آتش

تلاش کرده به این وضع خو کنیم و نشد

***

برو ببوس صبا گونه نگار که ما

بر آن شدیم که بوس آن لبو کنیم و نشد

***

بر آن شدیم که در غفلت حجاب رخش

نظر به پیچش آن زلف و مو کنیم و نشد

***

به  جان داشفنر از عشق خواستیم شبی

به غیر شعر کمی بازگو کنیم و نشد

28 جولای 2009

غزل شماره 81- عشق سبز من سیاسی شد

حضور خلوت با دوست مسئلت دارم

که گرچه دورم از او التماس چت دارم

***

گذار تا که به کویت شوم به صلح و سکوت

که راهپیمایی با  مسالمت دارم

***

مرا به جرم براندازی دوگوله بگیر

اگر که با دل مستم مزاحمت دارم

***

چه جای رسوایی؟ گر که اعتراف کنم

هرآنچه امر کنی من موافقت دارم

***

گرم به تیر و چماقت بسیج وار زنی

نه از تو می رنجم نی مخالفت دارم

***

به سان گفتن الله و اکبر از لب بام

به راه عشق تو هر شب مداومت دارم

***

مرا تقلب گسترده در مرامم نیست

که من به آنچه که هستم مطابقت دارم

***

چو گاز اشک آور آه من به اشک ترست

که شمع گونه به یادت موانست دارم

***

کنار   داشفنر روح مخملی هر شب

به هم نشینی شمع ات مجالست دارم

26 جولای 2009

غزل شماره 80- دلدار مامانی

خدایا باز دارم من هوای چای و قلیانی

که در ترکش دلم دارد پشیمانی پشیمانی

***

چه خوش دوران پر باری که سیل عمر دزدیدش

چه میز گرد و جاداری چه یارانی چه یارانی

***

به بزم دوستان هرشب چراغ محفلی روشن

خدا یادش بخیرآن شب چه دورانی چه دورانی

***

برای وصل قلیانش بسی خون ها که جاری شد

مرا فرقی نمی کردش گران یا آنکه مجانی

***

به دست نفخه صبح صبا باشد که باز آید

دمی عطر خوش مویی از آن دلدار مامانی

***

تو را یک روزه و یک هو نکردم در ره ام پیدا

که با هجران کنم ترک ات به این سهلی و آسانی

***

به سان خواندن شعر لسان الغیب به به کن

گرت از داشفنر شعری برای خویش می خوانی

19 جولای 2009

غزل شماره 70-چایی عشق

همیشه گفتم و گویم که ایول ایول عشق

 غم جهان بکند با سه سوت منحل عشق

***

اگر که یار دل و قلوه ی مرا طلبد

 زغال و سیخ و سماق و کباب و منقل عشق

***

اگر که حرف درستی ز علم دنیا نیست

هزار نکته شیرین دهد مفصل عشق

***

دعا و روزه و حج و نماز و خمس و زکات

برای خویش عزیزاند و وحی منزل عشق

***

اگر که بر در دل زد، نماز خود بشکن

برو دری بگشا و مکن معطل عشق

***

شنیدم از عرب عاشقی به وقت نیاز

 که قال انت قرین فراقی یا العشق

***

دلیل، جز نظر لطف دوست کافی نیست

 برای آنکه که شود در دلم مسجل عشق

***

به سان داشفنرت وقت خوردن چایی

 به   جای   قند و شکر کن دقیقه ای حل عشق

۱۴ جولای ۲۰۰۹

روز سه‌ شنبه ٢۳ تیر ۱۳۸۸ 

غزل شماره 78-ندا را چه کسی کشت؟ 

  
/ 0 نظر / 8 بازدید