یه لنگه دمپایی( ورژن بتا)

هر ی چن وخ ی بار

۱۲۹. عید دیدنی
نویسنده : داشفنر - ساعت ۱٢:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۱٠
 

 

گشته بهار و آمده فرصت عید دیدنی

قول مده به دیگری امشب و در دل منی

***

تخمه و پسته می کند جامه ز تن برون چرا

پرده ز رخ نمی کشی جامه ز تن نمی کنی

***

یکسره جای عیدی نقدی و وجه معتبر

گر بدهی چه می شود بوسه به وقت رفتنی

***

دیدم و خوش نموده ام دل سر بازدید تو

وعده وفا نمی کنی دیده به من نمی زنی

***

این همه چون شکر غزل بر دل آب دیده ات

آب شد و نمی برد تیغ زبان الکنی

***

تا دلم از پی توشد شهر به شهر و کو به کو

نیست مرا نه خانه ای نیست مرا نه میهنی

***

سال به سال ماهی قرمز دل عوض کنم

این همه آرزو که شد بر سر هیچ مبتنی

***

دست گره گشای را در ته جیب خود بجو

رحم به جوی آب کن سبزه گره چه می زنی؟

***

خوش که بخواند این غزل بعد تو داشفنر کسی

ما همه رفتنی فقط سوز صداست ماندنی

داشفنر

بشنو