
حواسم جای دیگر بود آن وقتی که می مردم
لبم صد قصه از بر بود آن وقتی که می مردم
به کولم کوله ای پر بود از صد دفتر خالی
هنوزم جای دفتر بود آن وقتی که می مردم
به راهم جاده می پیچید اما من گمانم نه
گمانم پیچ آخر بود آن وقتی که می مردم
گزیدم لب به دندانی کشیدم ناله ای ای کاش
عالم با وفاتر بود آن وقتی که می مردم
به دستم هیچ و مشتم باز در بازی گل یا پوچ
دنیا ده جلوتر بود آن وقتی که می مردم
زدم فریاد تا هستی تو فکر مردن خود کن
دو گوش داشفنر کر بود آن وقتی که می مردم
داشفنر
دوبلین
29 آذر 1388
20 نوامبر 2009
2 ذی الحجه 1430
نظرات ()| تعداد بازديدكنندگان : | |
| تعداد افراد آنلاين : | |
| مركز آموزش ايرانيان | |
