
ساقیا می مده تا چای مهیای من است تا دم صبح به صد خاطره هم پای من است
گر شراب تو چهل روز کند ناز و ادا نیم ساعت نشده چای مهیای من است
نروم با دل غمدیده که در میکده نیست تا در آن چای سرا یک وجبش جای من است
عهد سرماست خدایا برسان لیوانی که نظر بر رخ آن باعث گرمای من است
چایی و آه شب و گاه به گاهی شب شعر گر شبی جمع شود جمله ی دنیای من است
دیده بر ماه مزن، بیش تر از یک دو نگاه تا درش عکس رخ دلبر زیبای من است
خلوت دوست خدایا بده توفیق شبی که حضور نفسش چون شکر چای من است
چای لب سوز دگر نیست مهیا افسوس داشفنر با جگر سوخته شیدای من است
داشفنر-17 آبان 1388
8 نومبر 2009
20 ذی القعده 1430
دوبلین
نظرات ()| تعداد بازديدكنندگان : | |
| تعداد افراد آنلاين : | |
| مركز آموزش ايرانيان | |
