یه لنگه دمپایی( ورژن بتا)

هر ی چن وخ ی بار

۱۴۷. مست و دیوانه
نویسنده : داشفنر - ساعت ٧:٥۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٤/۱٥
 


من مست و تو دیوانه، ما را که برد خانه

تاکسی رو خبر کن تا ما را ببرد خانه

***

من بی خبر از خویشم، تو باخبر از هر جا

من در طلب جانم تو در پی یارانه

***

از ماچ تو جان ما در می رود ای جانا

ای قاتل جان ما ماچی بده جانانه

***

زلف سیه ات مارا در بند نمود ای گل

بی بند تو هم چون است این عاشق دیوانه

***

در دفتر شعر من معنی است به هر حرفی

چای و قل و دل باشد شمع و گل و پروانه

***

باشد که شبی مه را دور از همه عاشق ها

یک چند برم با خود در کنج نهانخانه

***

با عابد و با ملا از شرع مقدس گوی

با داشفنر و کافر حرف از می و میخانه

داشفنر