یه لنگه دمپایی( ورژن بتا)

هر ی چن وخ ی بار

172. باور کن
نویسنده : داشفنر - ساعت ۸:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/٢٤
 

تو میانی و من کنجم

تو شلوغی و من دنجم

<<قهوه ات را بنوش و باور کن

من به فنجان تو نمی گنجم>>

تو فرودی و من اوجم

تو چهاری و من پنجم

<<قهوه ات را بنوش و باور کن

من به فنجان تو نمی گنجم>>

تو سرابی و من موجم

تو ساقی و من آرنجم

<<قهوه ات را بنوش و باور کن

من به فنجان تو نمی گنجم>>

تو چو عیشی و من رنجم

تو چو سنگی و من گنجم

<<قهوه ات را بنوش و باور کن

من به فنجان تو نمی گنجم>>

داشنفر ز جور نگار

من دگر نمی رنجم

<<قهوت را بنوش و باور کن

من به فنجان تو نمی گنجم>>

***داشفنر***


 
 
171. دل سوخته
نویسنده : داشفنر - ساعت ٩:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/٢۳
 

ما که رفتیم ولی دوست خدایی هم هست

غیر این خانه که دنیاست سرایی هم هست

***

نیست در شهر تو ای یار وفادار وفا

گر چه در کوی دگر عهد و  وفایی هم هست

***

گفته بودی که دل سوخته ی ما نخری

باشد آن شهر که بازار و بهایی هم هست

**

گرچه از نای و نی انداخته ای ما را خوش

گوشه ای مجلس حزنی و نوایی هم هست

***

گره کار به دستان تو کی باز شود؟

صبر کن داشفنرا عقده گشایی هم هست

***داشفنر***


 
 
170. سیصد و یک
نویسنده : داشفنر - ساعت ٤:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/٢٢
 

گذشت سیصد و یک روز و یار در بند است

که چشم ایوبم یوسف آرزومند است

***

نشسته بر خر شیطان خویش حاکم شهر

به پای عمر دو روزش هزار ترفند است

***

کمر به قتل برادر به طرفه می بندند

عیار سیم و زر این روز ها مگر چند است؟

***

هزار چشم اگر گریه هم کنی نشود 

که کوچه کوچه این شهر گند در گند است

***

صبا ز یار پیامی رسان که در چمنش

میان بلبل و گل یک هزار پیوند است

***

نه در هوای دل داشفنر نسیم خوشی است

نه بر لبش چو نباشد نگار لبخند است

 ***داشفنر***


 
 
169. قرار نیست!
نویسنده : داشفنر - ساعت ۱۱:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/۱٩
 

قرار نیست که هر یار، یار من باشد

هر آنکه سبزه و گل شد بهار من باشد

***

قرار نیست هر آن کس که چشمکی زد و رفت

شبی به زاویه ای در کنار من باشد

***

قرار نیست تمام غزال های دمن

نگار من باشد یا شکار من باشد

***

مرا وظیفه وفا و جفا وظیفه ی تو

قرار نیست که هر کار، کار من باشد

***

میان این همه گل همنشین خارم و خوش

طریق صحبت او افتخار من باشد

***

بعید می دانم کس به جز طلیعه ی مرگ

چنین به یادم و در انتظار من باشد

***

دلی به صافی آب و رخی به رنگ شراب

فراز مختصر از روزگار من باشد

***

قرار نیست به رسم زمانه داشنفرا

که یار بر سر قول و قرار من باشد

***

نه یار، یار و نه خلوت چنان که حافظ گفت

<<خوش است خلوت اگر یار، یار من باشد>>

***داشفنر***


 
 
168. هنر نمی باشد
نویسنده : داشفنر - ساعت ٦:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/۱٧
 

عشق را اثر نمی باشد

شوق را ثمر نمی باشد

***

جان من به لب نمی آید

چشم من به در نمی باشد

***

گذشت ز خیر تو دل من

در پی ات دگر نمی باشد

***

<<تا توانی دلی به دست آور

دل شکستن هنر نمی باشد>>

***

سوز سرماست عجب اینجا

که از این سرد تر نمی باشد

***

شرح سوز سینه ی ما

هست و مختصر نمی باشد

***

داشفنر چه شعر ها گفتی

که کمتر از شکر نمی باشد

***داشفنر***

صوتی


 
 
167. بلای جان
نویسنده : داشفنر - ساعت ٥:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/۱٦
 

چندی است خوش نمی گذرد در جهان ما

چندی است بی ستاره شده آسمان ما

***

روزم سیاه شد ز سیاهی چشم تو

آری عجب فتاده بلایت به جان ما

***

زینجا کجای بهتر از اینجا سفر کنی؟

ای یار پر افاده ی دامن کشان ما

***

هر وقت تنگ شد دل سنگت سراغ گیر

از آفتاب و باد و ز باران نشان ما

***

شرح از رخ چو ماه شبت کار و بار ما

حرف از لب شکر شکنت آب و نان ما

***

فرقی میان عاشق و معشوق اگر که نیست

فرق است یک جهان ِ تمنّا میان ما

***

ای داشفنر در آنچه سرودی که طنز نیست

بو آن برد که دیده نهان تا عیان ما

***داشفنر***

صوتی


 
 
166. موسم قلیان
نویسنده : داشفنر - ساعت ٧:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/۱٢
 

رسیده موسم قلیان صبا زغال بیاور

دوباره این دل ما را کمی به حال بیاور

***

صدای قل قل مستی براور از دل هستی

خموش بلبلکان را به قیل و قال بیاور

***

درون این قفس تن مجال بال پری نیست

ای کلید رهایی دمی مجال بیاور

***

غم تو نیست نباشد صفا به کام من و قل

به جای مرهم جان، جان و دل ملال بیاور

***

تمام گشته تتونم ببین که بی تو چنونم

لبی ز طعم دو سیب و ز پرتقال بیاور

***

اگر چه یار کنارم نماند و رفته قرارم

بگیر کام و جمالش تو در خیال بیاور

***

اگر که باده پرستی تو یار داشفنر هستی

بیا نهان ز رقیبان شراب مال بیاور

***داشفنر***

صوتی


 
 
165. سفارت دل
نویسنده : داشفنر - ساعت ٧:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/٩
 

سفارت دل ما را گرفته ای یارا

که یادم است نبودی تو اهل این کارا

***

تو اهل صلح صفا بودی و نظر بازی

کنون چه شد که بهم ریختی همه جارا؟!

***

کسی درون سفارت مصون نمی ماند

سپاه چشم تو چون در کشیده دنیا را

***

بیا سفارت دل را کنون بگیر و ببر

که کس ندیده به چشمش وفای فردا را

***

میان چشم من و توست صد هزار سند

چه غم اگر ببرد آب روی رسوا را

***

مگر خدا بدهد بعد این بریز و بپاش

غرامت دل آتش کشیده ی مارا

***

پلیس خواست، ولی داشفنر که لو ندهد

<<سهی قدان سیه چشم ماه سیما را>>

***داشفنر*** 

صوتی


 
 
164. رخت عزا
نویسنده : داشفنر - ساعت ٥:۳٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٩/۳
 

این همه با صد آرزو دلبر ما شدی که چه؟

آمدی و نشستی و بعد جدا شدی که چه؟

***

کام مرا به جور خود تلخ نمودی و کنون

میل، دگر نمی کشد باقلوا شدی که چه؟

***

یاد بگیر از دل عاشق صاف و ساده ام

این همه شکل عوض مکن بارباپاپا شدی که چه؟

***

عشق تو را نمی دهم تا تو ازان من شوی

درد مرا ندیده ای حال دوا شدی که چه؟

***

عهد وفا گسسته ای جام صفا شکسته ای

حال که کافرم دگر قبله نما شدی که چه؟

***

اشک، مریز بی جهت فاتحه ای بخوان برو

حال که کشته ای مرا رخت عزا شدی که چه؟

***

داشفنر از نبودنت گیج دگر نمی شود

 حال که گم شدم دگر راهنما شدی که چه؟

***داشفنر***

صوتی