یه لنگه دمپایی( ورژن بتا)

هر ی چن وخ ی بار

۱۴۸. زندگی سگی
نویسنده : داشفنر - ساعت ۱۱:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/٢٥
 

تا به کی از فراق تو زندگی ی سگی کنم

آمده وقت آن دگر بازنشستگی کنم

***

شیوه چشم مست تو می کشد و نمی کشی

تا به کی از فراق تو مانم و زندگی کنم

***

پیرهن دل از غمت چاک نمودم و کنون

تا نشدم مریض تر چاره ی پارگی کنم

***

بنده شیخ منبری گشتم و گفت دلبری

چند صباح نیز در میکده بندگی کنم

***

تا که خورد به برگ رخ مهر لبان قرمزت

رفته و  در اداره ی بوسه دوندگی کنم

***

رفت کلاه بر سرم دل بربودی از برم

من به خلاف پیچ گیسو ی تو سادگی کنم

***

بلبل جان داشنفر شکوه نمود تا به کی

ای پیشی از فراق تو زندگی سگی کنم

داشنفر


 
 
۱۴۷. مست و دیوانه
نویسنده : داشفنر - ساعت ٧:٥۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٤/۱٥
 


من مست و تو دیوانه، ما را که برد خانه

تاکسی رو خبر کن تا ما را ببرد خانه

***

من بی خبر از خویشم، تو باخبر از هر جا

من در طلب جانم تو در پی یارانه

***

از ماچ تو جان ما در می رود ای جانا

ای قاتل جان ما ماچی بده جانانه

***

زلف سیه ات مارا در بند نمود ای گل

بی بند تو هم چون است این عاشق دیوانه

***

در دفتر شعر من معنی است به هر حرفی

چای و قل و دل باشد شمع و گل و پروانه

***

باشد که شبی مه را دور از همه عاشق ها

یک چند برم با خود در کنج نهانخانه

***

با عابد و با ملا از شرع مقدس گوی

با داشفنر و کافر حرف از می و میخانه

داشفنر


 
 
۱۴۶. هوس بوس
نویسنده : داشفنر - ساعت ٥:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/٧
 

دل من بوسه هوس کرده لبت پیش بیار

مرهمی بهر دل غمزده ی ریش بیار

...

گوشم از حرف فلان زاهد پشمینه پراست

سخنی از دل چون آینه ی خویش بیار

...

جذب امواج قدش حد صدا سیما نیست

تا که آنتن بدهد یک دو سه تا دیش بیار

...

یا که خاکستر ما را برسان خدمت دوست

یا که خاکی ز رهش از پل تجریش بیار

...

ز زیادی ی غم و عقل کم ای گارسون دل

سهم ما را تو همین گونه کم و بیش بیار

...

داشفنر آبی از آن چشمه ی لعل لب دوست

بهر خواباندن این آتش تشویش بیار

...

طفل شعرم سر پا کار خودش کرد و گریخت

بس که گفتند مرا قافیه با جیش بیار

داشنفر