یه لنگه دمپایی( ورژن بتا)

هر ی چن وخ ی بار

۱۴۵. شامپوی دیدار
نویسنده : داشفنر - ساعت ٥:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/۳٠
 

بده ای حضرت حق با من ٍ کم تخفیفی
تا مگر سر برسد دور بلا تکلیفی

سر هجران زده با شامپوی دیدار بشور
دل چرکین شده ام را بکش از دم لیفی

چشم را بهر همین خلق نموده است خدا
تا که هر کس کند از حال خودش توصیفی

گرچه من رفته ام از شهر تو اما در خواب
ناز کمتر کن و یک شب برسان تشریفی

دلم آنقدر شده تنگ، که در وقت شراب
نتوان ریخت در آن باده مگر با قیفی

<<مشکل عشق نه در حوصله دانش ماست>>
که نگنجد قلم و دفتر دل در  کیفی

داشفنر دست بجنبان و به امید خدا
زخمه ای زن به سر تار و بخوان تصنیفی

داشفنر


 
 
۱۴۴. مانده در گل
نویسنده : داشفنر - ساعت ٥:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٢٤
 

چو خر نشسته به گل مانده درخیالاتم

اسیر دو به شک دست احتمالاتم

***

کجاست پاسخ چشمان پر یقین تو دوست

که بی جواب مرا می کشد سوالاتم

***

بیا و سیم کشی با خودت بیار صبا

مگر که دور شود از من اختلالاتم

***

ز گونگونی احوال من تعجب نیست

که چون هوای بهارست سیر حالاتم

***

سر به زیر نشان قناعت دل ماست

وگرنه قدر کفایت به جان و دل لاتم

***

شبم گدای هلال دو روزه نیست که من

به انتظار مه تام  با کمالاتم

***

بیا که داشنفر از بار غم فیوز پراند

مگر به وصل شود رفع اتصالاتم

داشنفر


 
 
۱۴۳. جن گیر
نویسنده : داشفنر - ساعت ٦:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٩
 

 

خوشا جنی که جن گیرش تو باشی

خوشا خوابی که تعبیرش تو باشی

***

در این دنیای جادو جنبل و سحر

خوشا فالی که تصویرش تو باشی

***

گرفتم از من طلسمی از مشایی

خوشا وردی که تاثیرش تو باشی

***

شدم مجنون لیلای دو چشمتت

خوشا پایی که زنجیرش تو باشی

***

دلم جوجه کباب است از غم تو

خوشا دیسی که کفگیرش تو باشی

***

لبت چونان عسل چشمت مرباست

خوشا شیری که سرشیرش تو باشی

***

دلم را رنده کردم چون خیاری

خوشا ماستی که موسیرش تو باشی

***

بیفتاد از تپش این قلب سبزم

خوشا آن جنبشی میرش تو باشی

***

کشد چادر ز هر سر داشفنر تا

خوشا آنی که در زیرش تو باشی

داشفنر


 
 
۱۴۲. ماه زمین
نویسنده : داشفنر - ساعت ۸:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٢
 

 

<<کی شعر تر انگیزد خاطر چو حزین باشد>>

چون دلبر کافر دل در خلعت دین باشد

***

ای غنچه مشو غره از تنگی لب هایت

چون بازی باد دی در صید و کمین باشد

***

گوساله شود معبود در غیبت موسی ها

تا بوده چنان بوده تا باد چنین باشد

***

هم گرد تر از گردو هم ماه تر از خورشید

حیف است که ماه من بر روی زمین باشد

***

چون قند لبش شیرین چون سرو قدش بالا

<<یک نکته از این معنی گفتیم و همین باشد>>

***

فرعون بر تخت اما منفور ترین است او  

یوسف ته چاه اما محبوب ترین باشد

***

در حیرتم از آن گل با این همه شیرینی

چون می شود اینگونه ناز و نمکین باشد؟

***

بی خانه نخواد بود جان پاریکال من

تا هر ده و هر شهری همراه پرین باشد

***

<<در کار گلاب و گل حکم ازلی این بود>>

آن داشنفر اسکل این سید امین باشد

داشفنر