یه لنگه دمپایی( ورژن بتا)

هر ی چن وخ ی بار

۱۳۶. دل تنگ
نویسنده : داشفنر - ساعت ٤:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۳۱
 

 

دل تنگم مث شلوار جینه

سر زانوش شده وصله و پینه

***

ندارم تای دیگه تا بپوشم

همه دار و ندار من همینه

***

اوتویش می زنم بازم چروکه

نشان درد دوری این چنینه

***

فدای آن گلی که جای شلوار

به پایش دامنی پر چین چینه

***

شکفتن در بهارش مزه داره

نشستن در کنارش دل نشینه

***

لبش زیبا چنان دریای سرخه

قدش بالا چنان دیوار چینه

***

دلش مثل پیشی نرم و لطیفه

نگاهش اٰژدهای آتشینه

***

خرامان رفتنش مانند آهو

به صید دل چو شیر اندر کمینه

***

نسیمش کلبه ی غم می کنه شاد

هوایش مرده را جان آفرینه

***

گهی شیرین و گه رو می کنه ترش

بر کاهوی دل سرانکنجبینه

***

برای باور کافر به اعجاز

همین که ماه من روی زمینه

***

سلیمان رفته و بر تخت، دیوی

نشسته تخت و در دستش نگینه 

***

میان زاهد و ملا و قاضی

به جرات داشنفر از بهترینه

داشنفنر

بشنو


 
 
۱۳۵. یار من کجاست؟
نویسنده : داشفنر - ساعت ۱:٢۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٧
 

دلم تنگه دلم تنگه برایت

هنو یادم نرفته خنده هایت

***

برای ثبت در تاریخ امشو

چو نای نی کنم از دل حکایت

***

درون گیر و دار انتخابات

ز کمپین لبت کردم حمایت

***

به برگ رای دل نامت نوشتوم

نبودی شاهد اما اون خدایت

***

به جای وصل ات از صندوق تقدیر

برون اومد جدایی در نهایت

***

سوالم بود تنها یار من کو؟

مرا کشتند بی جرم و جنایت

***

گرفتند اعتراف از مو کشیدند

ببخش از آنچه گوفتوم درقفایت

***

دلم شد گرچه ممنوع الملاقات

به مو سر می زنه هر شب هوایت

***

مرا از زندگی محروم کردند

خیالی نی سر اندازم به پایت

***

فلک حزب لبم رو مهر کرده

چه غم چون می کنم از جان صدایت

***

تموم خاطراتت ضبط و بسته

غمی نی باتو می میرم به غایت

***

گر این دنیا نشد دنیای دیگه

شوم شمع غزل سوز سرایت

***

بزن زنگ داشنفر آتشنشانی

دوباره گر گرفته هرکجایت

داشفنر

 
 
۱۳۴. ناخدا سیلور
نویسنده : داشفنر - ساعت ٧:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٠
 

دلم غم دارد ای مشتی چه می دانی چه می دانی؟

نگوید چهره ام حرفی مبین چیزی نمی خوانی

***

الا ای ناخدا سیلور به داد جان غرقابم

برس چون نیست آرامی در این دریای طوفانی

***

بیا پا بند و دلگیرم عبوری کن عبورش ده

دل از ساتور قصابی و زلف از تیغ سلمانی

***

هوایم هر شب و هر روز تغییری نمی یابد

کمی تا قسمتی ابری و چشمی نیمه بارانی

***

به کفر خویش آگاهم از آن روزی که نا غافل

به پای قبله ات دادم دل و آیین ایمانی

***

مگر با متر دل سنجند نزدیکی یمان ورنه

من اینجا در دل دریا تو در کوه شمیرانی

***

من از خرج آژانس خود در این بی راهه می ترسم

به جیبم نیست تضمین و به راهم نیست پایانی

***

مگر دست تو دریابد الهی این ژیانم را

که من نه ترمزی دارم نه بوقی و نه فرمانی

***

الهی باز چشمانم بگردد سوی چشمانش

الهی باز دستانم بیفتد توی دامانی

***

به جرم داشفنر بودن ز بزم و عیش محرومم 

عجب می گیرد این گردون جوانمردانه تاوانی

داشفنر

بشنو


 
 
۱۳۳. گوچه سبز
نویسنده : داشفنر - ساعت ۱٢:٠۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٠
 

ای ماه من ای نسترن ای گوجه سبز من بیا

آری ببین من بی هوا امشب هوس کردم تو را

***

گردی و رویت سبز تر از سبزه و سرو چمن

مُردم من از هجران تو آخر کجا بودی کجا؟

***

هر کس دعایی می کند خلصنی یارب من نظر

من روز و شب چشمم به در گویم الهی هب لنا

***

عمری کشیدم ناز تو پس کی زنم من گاز تو؟

بر جان شیرینم نشین ای ترشی بی منتها

***

عالم سراسر واژگون خواب و خور و میل و جنون

<<برخیز تا یک سو نهیم این دلق ازرق فام را>>

***

من با تو و قدری نمک هستیم چون چرخ و فلک

یک امشبی شمع و گل و پروانه ول کن ساقیا

***

تو کالی اما در دلت ارباب صد ها پخته ای

جانان من از در درا رویی نما چشمی گشا 

***

نی کادو می خواهم زتان نی حرف های خوبتان

من رفتم اما دوستان با گوجه سبزان الوفا

***

ای داشفنر دستت به در گر می رسد کاری بکن

ور نیست چندی دم مزن بنشین به کنجی با دعا

داشنفر

بشنو


 
 
۱۳۲. ترش و شیرین
نویسنده : داشفنر - ساعت ٥:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۱٧
 

زدم نارنگی شیرین و یاد رویت افتادم

کنارش پوست باز موز و یاد مویت افتادم

***

زدم من پرتقالی بعد از آن ترش و کمی شیرین

عجب دیوانه ام فورا به یاد خویت افتادم

***

ز پرپشتی پوست پرتقال ترش و شیرینم

به یاد آن کمان سر خم ابرویت افتادم

***

مگر مرگم کند بیرون به کارت قرمزی ورنه

که من بیرون نخواهم رفت چون در کویت افتادم

***

پی لبخند شیرینی دل شیرم هوایی شد

شکر خوردم از آن روزی پی آهویت افتادم

***

بریزد آب روی من از این پیراهن خجلت

تمام شهر فهمیدند من در جویت افتادم

***

بنازم روی ماهت را الا ای ناصر ِ خسرو

ندیدی تا کجاها من پی دارویت تو افتادم

***

مشو ای داشفنر بی خود نخود در آش این و آن

گمان کردم تو در آنی که من در تویت افتادم

داشفنر

بشنو


 
 
۱۳۱. بوی وفا
نویسنده : داشفنر - ساعت ۳:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۱٥
 

کاش گل یک کمی هم بوی وفا می دادی

بوسه ای هم به لب تشنه ی ما می دادی

***

کاش در بازی دلدادگی دزد و پلیس

قدر یک چند قدم جاده خدا(۱) می دادی

***

از شکاف در میخانه تو را دیدم دوش

من نگویم به چه کس ها که چه ها می دادی

***

هر یکش صد خوره بر جان من انداخته بود

جلوه ای را که تو با ناز و ادا می دادی

***

نفسی بود ز جان در دل این سینه هنوز

اگر از لعل لبت دوش دوا می دادی

***

فتنه بر پا شد و وصل تو ولی پا نگرفت

دل ندادی ولی ای کاش که پا می دادی

***

قوِت روح و دل آن عشوه معشوقان است

آشپذا کاش به این گشنه غذا می داد

***

یوسف چاهی دل تشنه نمی ماند به چاه

اگر ای تاجر لب تشنه بها می دادی

***

عطر گل رفته ز پیراهنت ای باد صبا

این وسط سهم مرا با که فنا می دادی؟

***

ساقی و مطرب و می جمله مهیا بودند

داشفنر آمده بود ار تو ندا می دادی

۱: جاده خدا عبارت است از فاصله ای که در بازی دزد و پلیس به دزد ها داده می شود برای فرار و روان تر شدن روند بازی. 

داشفنر

صوتی


 
 
۱۳۰. اکبر به در
نویسنده : داشفنر - ساعت ۱:۱٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۱۳
 

 

اکبر برفت و مجلس خبرگان را خبر نکرد

<<یاد رفیق شهر و حریف سفر نکرد>>

***

گفتم بمان که چشم من اندر فراق سوخت

او رفت و نیم نظرم به پشت سر نکرد

***

<<گفتم مگر به گریه دلش مهربان کنم

در سنگ خاره قطره باران اثر نکرد>>

***

اوضاع شهر چو پس شد و قورباغه مدعی

اکبر نشست کناری و فکر خطر نکرد

***

ماندم به انتظار که دهد میوه انقلاب

آری بهار گذشت و درختم ثمر نکرد

***

شه رفت و ماه شهر به مسند تکیه زد ولی

این دوبل کرد هر چه که آن بی پدر نکرد

***

شیخم دگر ز شیشه رنگی سخن نگفت

میرم دگر ز کوچه اختر گذر نکرد

***

عمرش مجال نداد که بیند جمال دوست 

یعقوب ورنه داشفنرا، ترک پسر نکرد

داشفنر

توضیح: این غزل به استقبال غزلی از حافظ رفته که گفت دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکرد. مصرع دوم و بیت سوم نیز از خود حافظ علیه الرحمه می باشد.

بشنو


 
 
۱۲۹. عید دیدنی
نویسنده : داشفنر - ساعت ۱٢:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۱٠
 

 

گشته بهار و آمده فرصت عید دیدنی

قول مده به دیگری امشب و در دل منی

***

تخمه و پسته می کند جامه ز تن برون چرا

پرده ز رخ نمی کشی جامه ز تن نمی کنی

***

یکسره جای عیدی نقدی و وجه معتبر

گر بدهی چه می شود بوسه به وقت رفتنی

***

دیدم و خوش نموده ام دل سر بازدید تو

وعده وفا نمی کنی دیده به من نمی زنی

***

این همه چون شکر غزل بر دل آب دیده ات

آب شد و نمی برد تیغ زبان الکنی

***

تا دلم از پی توشد شهر به شهر و کو به کو

نیست مرا نه خانه ای نیست مرا نه میهنی

***

سال به سال ماهی قرمز دل عوض کنم

این همه آرزو که شد بر سر هیچ مبتنی

***

دست گره گشای را در ته جیب خود بجو

رحم به جوی آب کن سبزه گره چه می زنی؟

***

خوش که بخواند این غزل بعد تو داشفنر کسی

ما همه رفتنی فقط سوز صداست ماندنی

داشفنر

بشنو


 
 
۱۲۸. بلال
نویسنده : داشفنر - ساعت ۱۱:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٧
 

 

منم که شیفته ی شکل و وضع و حال توام

منم که خیره ی آیینه ی جمال تو ام

***

منم که شام و سحر پر زنان چونان مگسی

به آه وز وز خود روز و شب وبال توام

***

تویی که پیش من و در خیال آن دگری

منم که پیش فلانی و در خیال تو ام

***

مرا بسوزی و بر زخم من نمک پاشی

بگو تو جان دلم من مگر بلال تو ام

***

شب و سحر پی نارنج تلخ می گردی

مرا نمی خواهی من که پرتقال توام

***

اگر چه رمز گزارند ماهواره چیان

شکانده قفل و تماشاچی کانال توام

***

مرا به سال هزار و فلان خورشیدی

چه کار، چون که مطابق به ماه و سال توام

***

به جیب، برگ جریمه، به دست سرعت سنج

رصد کننده ی رفت و شد غزال تو ام

***

به سینه سر بگذار و شنو صدای دهل

که پای کوبم و مشغول قیل و قال توام

***

دوباره جا دارد داشفنر کند تکرار

منم که خیره ی آیینه ی جمال تو ام

داشنفر

بشنو