نویسنده :
داشفنر - ساعت ٧:٤٥ ب.ظ روز شنبه ۸ بهمن ۱۳٩٠

ای توپ قلقلی به هوا می فرستمت
<<بنگر که از کجا به کجا می فرستمت>>
***
اینجا ز تیغ جفا پنجرت کنند
<<زین رو به آشیان وفا میفرستمت>>
***
باشد که گل شوی و ز دربازه بگذری
<<می بینمت عیان و دعا می فرستمت>>
***
با سانتر کات دار تو را هر شب و سحر
<<در صحبت شِمال و صبا میفرستمت>>
***
تا آنکه اوت نکنندت تو را ز جور
<<جان عزیز خود به نوا میفرستمت>>
***
افتاده ای درون خیابان غافل از خطر
<<میگویمت دعا و ثَنا میفرستمت>>
***
تا روی ماه گرد خودت را نظر کنی
<<کآیینهی خداینما میفرستمت>>
***
تبل و دهل به شور و صدا می فرستمت
<<قول و غزل به ساز و نوا میفرستمت>>
***
باد از تو در رود ز بس از غم زخم خورده ای
<<با درد صبر کن که دوا میفرستمت>>
***
ای داشفنر نمانده وقت و یک هیچ خورده ای
<<بشتاب هان که اسب و قبا میفرستمت>>
***داشفنر***
نویسنده :
داشفنر - ساعت ٢:٢٠ ب.ظ روز پنجشنبه ٦ بهمن ۱۳٩٠

ز بس از دو چشم چونت شده جان من خیالی
همه برده ام ز خاطر خطرات احتمالی
***
بپرد اگر فیوز همه شهر من نترسم
که کنم به سیم لخت تو شبانه اتصالی
***
ز تلّون تو ای گل شب و روز در شگفتم
که به شکل سیب هستی و به مزه پرتقالی
***
چه بگویم از بلندی که فرا تر از چناری
چه بگویم از جوانی که جوان تر نهالی
***
بنمودم عطسه در ره همه آن شبی که ناگه
نفسی ز بوی مویت بگذشت زین حوالی
***
به بساط چای و قلیان بنشین چو داشفنر دل
که خوشا رفیق ناباب و خوشا خوشا زغالی
***داشفنر***
نویسنده :
داشفنر - ساعت ٥:۱۳ ب.ظ روز شنبه ۱ بهمن ۱۳٩٠
ای وردنه رو روی من خرد و خمیرم جان تو
همسفره شو گردوی من مشتی پنیرم جان تو
***
در خامی و در پختگی در سادگی پیچیدگی
ته دیگ دیگی جان من سر شیر شیرم جان تو
***
ای ساعت سوییس من دستی بزن بر کوک تن
از بس که من خوابیده ام عمری است دیرم جان تو
***
گویند از بهر کرم صد بوسه دادی بیش و کم
آری کرم کن شاه ِ لب من هم فقیرم جان تو
***
از چاه یوسف می خری چون شاه بالا می بری
من نیز در چاه دو چشمانت اسیرم جان تو
***
دل مونس جانش تویی سر روی سامانش تویی
جز آن لب مثل لبو از غیر سیرم جان تو
***
در وصف بالا و خمت در شرح افزون و کمت
دادش گواهی داشفنر من کم نظیرم جان تو
***داشفنر***
نویسنده :
داشفنر - ساعت ٩:۳٥ ب.ظ روز دوشنبه ٢٦ دی ۱۳٩٠

چندی است چون نسیم سحر پنهان و ظاهرم
آنجا که هست نیستم و در نیست حاضرم
***
گر کفر، گوشه ای ز چشم مخمور یار ماست
بی دینم و قسم که ز هر شش گوشه کافرم
***
هرچند رفته ایم ز یاد شاه شهیر شهر
یادش نمی رود شب و روز از چشم خاطرم
***
ای دل به قدر کفایت اگر شد پهن کن بساط
زیرا که آمدم شبی و فردا مسافرم
***
فرصت اگر که دست داد و شب پای کار بود
سازی است در کنارم و شمعی مجاورم
***
جز وصف روی گل که در آن بد نیست داشفنر
نه کار خوب می کنم و نه خوب شاعرم
***داشفنر***
نویسنده :
داشفنر - ساعت ۸:٢٦ ب.ظ روز یکشنبه ٢٥ دی ۱۳٩٠

هر شب به من سر می زند ماهم به مانند نفس
مطرب بیا سازی بزن دور سیاهی بس که بس
***
دست مرا می گیرد او رویش به مانند هولو
باشد الهی بر سرم آن سایه ی فریاد رس
***
دیوار چین است او بلی یار امین است او بلی
دنیا و دین است او بلی با وی برابر نیست کس
***
دور است ناز دلبران تا وی شود نزدیک جان
پروانه می گردم به شمع دیدگانش پیش و پس
***
ما را به حال آورده او آب زلال آورده او
باید شنا کرد و رها شد از غبار تن سپس
***
در بند بودش داشفنر با آب و دان مختصر
تا دست نرگس آمد و ما را رهانید از قفس
***داشفنر***
نویسنده :
داشفنر - ساعت ٩:٠٦ ب.ظ روز یکشنبه ۱۸ دی ۱۳٩٠

هوا بس ناجوانمردانه عالی است
نسیمی آشنا در این حوالی است
***
دل از مهر بتان خالی نمودم
فقط ای آشنا جای تو خالی است
***
نه دیگر چشم شهلا می برد دل
نه دیگر روی زیبا را خیالی است
***
نه حسی هست از دیوانه گشتن
نه در عاشق شدن ها شور و حالی است
***
ز زخم عشق های بی سرانجام
زخ زردم درخشان چون مدالی است
***
گرفتم درس از استاد گردون
پی هر انشقاقی اتصالی است
***
پس از آتش که کوی و خانه ام سوخت
به باغ داشفنر از نو نهالی است
***داشفنر***
نویسنده :
داشفنر - ساعت ۱٠:۳٢ ب.ظ روز جمعه ۱٦ دی ۱۳٩٠

""به روز مرگ، چو تابوت من روان باشد
گمان مبر که کسی در میان آن باشد!""
***
نگار غنچه لب ِ نو بهار هم شد پیر
ولی کما سابق یار من جوان باشد
***
بجو تو رمز جوانی ز وی که در کارش
حدیث آب حیات است و جاودان باشد
***
قیاس کردم و دیدم که عمر حضرت نوح
به پیش عمر درازش به قدر ِ آن باشد
***
به چهره تیغ کشند از رخش پری رویان
چو عکس چهره ی او روز و شب عیان باشد
***
ببوس لعل لبش را که هر یکی بوسش
نگاهدار دو صد شرح باستان باشد
***
نشسته ایم من و داشفنر کنار لحد
"گمان مبر که کسی در میان آن باشد"
***داشفنر***
نویسنده :
داشفنر - ساعت ۱۱:۱٦ ب.ظ روز دوشنبه ۱٢ دی ۱۳٩٠

امید آن که شبی در کنار من باشی
قرار و خواب دل بی قرار من باشی
***
ریال چشم رقیبان دهم به باد حراج
در این میانه اگر تو دلار من باشی
***
سهام دل بفروشم به نرخ ارز لبت
اگر چو بلبل و گل دوست دار من باشی
***
یکی به کار طلا و یکی به کار دلار
کجا روم چو تو آن کار و بار من باشی
***
میان ساغر و می قصه های شیرین است
بیا که خسروی چشم خمار من باشی
***
به باده لب نزنم تا شبی ز جام لبت
پیاله پر کنی و می گسار من باشی
***
بداد قرض لبش داشفنر به بوسه تو نیز
"اگر ادا نکنی قرض دار من باشی"
← صفحه بعد